ستاره کاغذی

t

فکر کنم که دیگه بسه همه چی کلن.

+   هراتس ; ۳:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٠

 

آقای محترم سال ٨٣ یک خبری از خودت به ما بده. ما نشانی شما را به یاد نمی آوریم.

پ.ن: به نشان بام سعادت آباد

+   هراتس ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱

کراش

چراغ رو روشن می کنم و تصمیم می گیرم بنویسم. شاید بد نباشه بعد از یک مدت کوتاه (که به نظر خودم طولانی میاد) از حذف کردن قسمت های مختلفی که باز هم خودم فکر می کنم موثر می تونه باشه اما در حقیقت نوعی فرار از روبرو شدن با اون هاست ، چیزکی بنویسم.

این اولین انسانی که کلمه یی به اسم  crush رو (فارسی اش  اصلا یادم نمیاد البته اگر داشته باشیم هم به نظرمن در حال حاضر معادل اش بهتر کار می کنه ) به دایره لغات اضافه کرد کدوم خری بود آخه که اینقده ما رو توی معذوریت های اخلاقی و نگاهی و حسی و کوفت و زهر ماری قرار داده آخه.بعد هم هی باید بر اساس تجربه به خودمون بقبولونیم که آهای دختر آروم باشه its just a crush! چون وقتی در لغت نامه به دنبال این کلمه بگردیم به چیزی جز یک حس قوی اما زودگذر برخورد نمی کنیم.آخه لامصب نمی شد بعدش کوچیک اضافه کنی که استثنا هم داریم!

90 هم آمد و من آدم نشدم.

+   هراتس ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۸

 

حجم های عظیم رو نمی تونم.

+   هراتس ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢

 

این کدوم قسمت از داستان زندگیه که سهم تو می شه عادت کردن به وجود آدم های داغون توی زندگی ات و اگر اونها نباشند تو داغونی و اگر باشند هم باز تفاوتی نمی کنه و باز هم داغونی.

+   هراتس ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٧

وال

خانه عوض شده. دیگر هیچ دیوار قرمزی ندارم که سرم را تکیه دهم و ذوق کنم و بخندم و عکس بگیرم و مفتخر شوم به داشتنِ بک گراند به این خوش رنگی توی تمام عکس های یک نفره ام.

هر کس دیوار های جدید را می بیند می گوید چرا اینجا را هم رنگ نمی کنی. و من نمی دانم چرا؟ مثل همه ی نمی دانم های دیگرم. اصلا چرا دلم آن دیوار را خواسته بود که رنگی شود؟

حس می کنم آنقدر ماندنی این اتاق جدید نیستم.انگار کسی به زور در را باز کرده و هولم داده. اینجا تمام اش غریبه است. تنها شباهت اش دمای هواست. این اتاق هم همچنان سردترین نقطه ی این خانه است.

به دیوار که فکر میکنم تو به یادم میایی. و این حس که دلم می خواست که کاش فرو می ریخت تمام این دیوار های واقعی و مجازی دورادورم. که کاش تمام دیوار های آدم ها. که کاش وقتی می خندیدی من می دیدمت یا حتی وقتی که اخم می کردی.. دلم قنج می رود برای دیدن خشم توی چشم هایت.

دقیق تر که می شوم خنده ام می گیرد. به فکرهایم. به خودم. به همه چیز های کوچکی که برای خودم می سازم،نگه می دارم. خنده دار تر این که چقدر زود فراموش می کنم و جایگزین می کنم و دوباره همه چیز از نو.

+   هراتس ; ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٦

red button

روی ارسال مطلب جدید که کلیک می کنم مطمئنا حالم خوب نیست.سالها همین طور بوده. هیچ وقت با حال درست و حسابی اینجا نیومدم و چیزی نفرستادم اونور دیوار.

رنگ اش قرمزه. این یعنی خطر. یعنی یک چیز هایی خوب نیست. تو خوب نیستی . کسی شاید خوب نیست و تو باز خوب نیستی . زندگی حتما می لنگه. بیشتر از همیشه حتما.

نامجو که بخونه و تو که بنویسی. حتی تو اگر ننویسی.

ترسیده بودم . می ترسم . از خودم . از ریختن همه چیز. از مثال های نقض بیش از حد زیاد توی مغز و فکرم. مثال نقز مثال نغض مسال نقذ مصال نغظ . همین طور همه چیز بی قاعده و قانون میشه . همه چیز به همین سادگی عوض کردن جای حروف از هم می پاشه . پاشیدن ؟ شاید هم ساخته شدن. دیگه اینجا که فرقی نمی کنه چه ساختن باشه چه هر چیز دیگه. کجا داریم زندگی می کنیم . ما . این همه آدم های بی اعتقاد و بدون مرز و مفتخر به خودمون. شاید هم واقعا درست اش همینه.  

+   هراتس ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳

circle life

دایره وار زندگی می کنم. می گردم بین آدم های مختلف. ساعت های طولانی رو باهاشون سر می کنم و می دونم که این روزها تموم می شوند و می ترسم و فکر می کنم به آدم های قبلی و فکر می کنم نکنه اشتباه کرده باشم. از خودم بدم میاد برای اینکه از زندگی دایره وارم لذت می برم.

آدم های خطی من کجا رفتن پس. من از دور زدن و ول کردن و برگشتن و پشیمون شدن و دوباره آدم های جدید و دوباره برگشتن و دور دور دور خسته شدم.

 

 

 

+   هراتس ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۳

یاد

درست یادم نیست از کی اما از یک زمانی تصمیم گرفتم خیلی از آدم های تو زندگی ام رو حذف کنم. نمی دونم چی شد که یهو دیدم دیگه کسی رو ندارم که زنگ بزنم و بگم من حالم بده، می شه حرف بزنیم.دیگه  اس ام اس نزدم که بگم بریم یک دوری بزنیم من دلم باز شه.

اصلا هیچ وقت این کار ها رو می کردم؟ هیچ وقت همچین آدم هایی داشتم توی زندگی ام؟

یادم نمی آد. فقط می دونم زیاد حذف کردم. زیاد دلم رو محکم گرفتم توی دستم و چشم هام رو بستم و خداحافظی هم نکردم حتی. فقط فکر کنم گریه کرده باشم با خودم. شاید باید با همه ی بدی ها نگه می داشتمشون. شاید زیاد مطمئن بودم با خودم که تنهایی می تونم. شاید اشتباه کرده باشم.

به هر حال من حالم الان بده. و کسی نیست. و خوب اینجا بهترین جاست.

+   هراتس ; ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۳

من

هوشیار و بیدار و آگاهم.

 

+   هراتس ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۸

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir