ستاره کاغذی

...

حذف شده پنداريد.

من پشيمان شدم که از تو بگويم..زياديت ميشود..فقط همين يک جمله:

لعنتی من هنوز هم خودم را در غم ِ تويی که هيچ وقت با من .ما نشدی شريک می دانم...

پ.ن:هوا نا جوانمردانه گرم است...

خاطرات لعنتی. 

+   هراتس ; ۳:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۳۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

which one is the loser?

you know what!!

 today when im thinking about all those happened to me i just find out one thing...i was  the one just the one who you played with...no body else...and its breaking my heart so bad...but no matter..i dont care..caz you were the person who lost one freind not me...:P  

پ.ن:اين روزها گاهی با خاطراتم يه قل دو قل باری می کنم...

+   هراتس ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

شاکی ام من شايد

آهای عمو....

من هيچ ..پوچ

 اما اگر تو آن سلول های خاکستری را اين همه سالها قوی کردی...من قلبم را...پس بی حسابيم با حسابگری ِ من..

من سکوت...

حالامی توانی تا دلت می خواهد فرياد بکشی بر سر ِ اين بی عدالتی ِ کثيف که تو به گُه کشيدی اش...

پ.ن:من آدم بی ادبی هستم...

پ.ن:مهم نيست هيچ کدام ..وقتی روانی آرشيوش درست شده:)

+   هراتس ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

يادداشتهای اين دلتنگزار سرسبز

من فقط ميترسم ازاينکه فراموش کنم...

شايد هم بد نباشد اگر مدتی بيخيال باشم..بدون هيچ منی در ايرانم.بدون هيچ دردی از ايرانم.بدون هيچ دلتنگیی از ايرانم...

پ.ن:حوصله سفرنامه نوشتن ندارم...ضرورتی هم ندارد شايد!

 

+   هراتس ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

سفرنامه۲.... ااين دلتنگزار ِسرسبر

نميدونم از کجا شروع کنم ...از شب قبل از اومدنم ؟!!

۱.دل درد وحشتناکی گرفتم که تا صبح نتونستم بخوابم...شايد هم از دلهره بود..تا صبح آروم تر شده بودم..اما دلهره کاری کرده بود که با خودم می گفتم اين چه اشتباهی بود..کاش ميشد نرم....

۲.بر طبق پيشنهاد ها پشت سر بقيه منم پياده شدم..يک مقدار پيچ در پيچ بود..اما خوب.. وقتی رسيدبه محل پاس..دختره شروع کرد سوال کردن که کجا ميری و اينا که خوب منم يادم رفته بود..اين موقعه ها هم آدم هر چی سعی ميکنه ...قفله قفل ميشه ...آخر گفتم بذار زنگ بزنم که خدا رو شکر بيخيال شد...

۳.ادامه دارد....

 

 

+   هراتس ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

سفرنامه۱

من خوبم...

اين همه ی اعتراف هاست!!!!

.........

سخته نوشتن بدون نشانه های فارسی روی کيبرد..اما برای تمرين خيلی هم خوبه.

 

+   هراتس ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

نيمه شب ده دقيقه مانده

ستاره غم داشت..خيلی

                                     تو اعتنا نکردی

ستاره حرف داشت..کلی

                                    حتی تو گوش نکردی

ستاره پشت در بود

                                    وقتی تو در رو بستی

                                                                   موند...موند........موند

پ.ن۱:ستاره منتظر بود...وقتی يک لحظه حتی بهش نگاه نکردی.

پ.ن۲:ستاره ديگه نخنديد.

پ.ن۳:ستاره ديگه نفهميد.

پ.ن۴:ستاره ديگه مُرد.

+   هراتس ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

حرفهای تکراری دردم را دوا می کند..مرا ببخشيد اما باز هم برای بار هزارم بايد بگويم دلتنگم...اين شبها از نيمه که می گذرد من نصف ميشوم..اين چند شبها انگار تاريک ميشوند اينقدر که من گم ميشوم...کور کر لال..يک گوشت بی مصرف.

...............

خودم هم از تکرارم خسته شده ام...شايد اگر نباشم..درست بشوم..اما ميخواهم تا آن موقع هر چقدر چرت و پرت ميتوانم ببافم..

پ.ن:از خستگی روی صندلی اتوبوس ولو شدم..سرم را به پنجره تکيه دادم..اينقدر باد خوردم..تا سير سير شدم...لذتی داشت..

+   هراتس ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

پرم از خالی

شايد فقط بايد صبر کنم......

اين سربالايی که روبروی من قد کشيده..نفسم را در همين آغاز راه بريده....بالا ميروم...تشنه ميشوم..آب مينوشم..تشنه تر ميشوم...من نقطه ی صعود را نميبينم...

شايد اگر کور سو نوری را در بالای قله ميديدم ...آرام ميشدم...

من اينقدر ضعيف شده ام؟؟!!!

  • می ترسم...

        صدايم بغض

        چشمانم اشک

        دو دستم خالی

         من!

        قلبم ياری نميکند..

        دلم راضی نميشود

        من هيچ....هيچ ِ هيچ ام

+   هراتس ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

.....

نميتونم...جدی ميگم...خيلی سخت تر از اون چيزی ِ که فکر ميکنم...سينا چی کشيد..حالا می فهمم چرا وقتی ازش میپرسيدم دوست داری بری.. ميگفت نميدونم...و من داد می زدم که تو نميفهمی...                                              

..................برايم بخوان..

امشب شعر شب من تلخ تلخ است...

 

+   هراتس ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

ده دقيقه ی بامداد شايد

صفحه های سفيد هميشه آدم را قلقلک می دهند...لعنتی ها چه رازها راکه با خود تقسيم نکردند..اما گاهی ظالمانه ...گاهی صدای فرياد را خفه کردند..از بس خودخواه اند...و فقط خود گوش کردند..چه دردها که اگر شايد فاش می کردند. روزگار امروزها اينطور نبود..لا مس(ص؟)ب ها اينقدر سفيد و پاک اند..اينقدر بی صدا و مرموز که حتی گاهی شايد خود را نيز گول می زنند...

.....................

پ.ن: زمان لعنتی هنوز زود می گذرد...و من هيچ ندارم برای گفتن..فقط سخت دلم می خواهد ورق سياه کنم ..همين.

+   هراتس ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

دو بامداد ده دقيقه ای کمتر شايد

چقدر گاهی فرياد ميزنم بس است ديگر ...کشش نده..حوصله ام نميکشد بعدی را جواب دهم..و دوباره..اين بار بی جواب ميگذارم...بعدی بعدی بعدی و آخری می گويد ما را قابل نميدانی...!!!آخر من که باشم...مجبوری جواب دهی...آدمهای کرم اس ام اس هم عجب گاهی موی دماغ ِ آدمی می شوند ها...

..............

اين ها را فقط محض دلتنگی برای وبلاگ عزيزم ميگويم وگرنه اين ادبيات در پيتی بنده اصلا از پای بست ويران است..اين چند وقته اينقدر خوانده ام که گاهی با خود ميگويم آخر تو را چه به نوشتن..و يادم می آيد به يکباره که شروع کرده بودم برای خودم...

.............

راستی چرا دروغ چرا؟؟انگار چند روزی ايست اين نظرات از مرز ۵ تا می گذرد..شايد جای اميد برای بازگشت که نه برگشت؟؟نه نه ...آمد  شايد نه باز آمد؟نه همان آغازی دوباره>>اَ ه اَه چه کلمه ی زشت و تکراری يی<<باشد..

..............

اين به تماشای آبهای سپيد به قول تو هياهو له می کند..خصوصا پروانه شو...

..............

چقدر من کور و کر و لال و شل و لنگ و بی مصرف و بيهوده و بی ..بی...بی...      

>>بودم سالها!!!!!

+   هراتس ; ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir