وای خدایا تحمل ام برای خودم تمام شده. تمام دیروز و پریروز و هفته ی پیش و دو هفته پیش و بهمن و دی و آذر و .... پارسال و هه, تمام تمام همه ی همین روزها تحمل کرده ام خودم را. این خود زشت و زبر و سخت و مریض و آدم نما را.و کسی شاکی نشد این وسط, کسی حتی گله نکرد, داد نزد , فحش نداد ... کاش کسی توی گوشم زده بود.. کاش دردم می گرفت لگدم که می زدند ...همه انگار فکر کرده بودند خوب من همینم دیگر...همین خواهم شد..عوض شده ام..همه عوض می شویم... همه واقع بین شده بودند.همه من را, خودم را باور کرده بودند .کسی حتی فکر نکرد شاید فقط شاید من من نباشم...
. دستم که یخ می کند ..سرم را که پایین می اندازم ... شماره ی قلبم را که اندازه می گیرم ... به خودم که نگاه می کنم و تو را که نگاه نمی کنم..., همین موقع ها می فهمم که من نیستم خودم دیگر .. که تو, شاید تو .

